برچسب:
نویسنده: اشکان موسویپور
بی ستر و عفاف و گاه مستوره شدم
زیر ظرف غذایشان کوره شدم
کلفت٬مادر٬آشپز و معشوقه
یک خانم خوب چند منظوره شدم
برچسب:
نویسنده: اشکان موسویپور
برچسب:
نویسنده: اشکان موسویپور
صبحی شد اگر، قشنگ و نورانی شد
ابری شد اگر، سپید و بارانی شد
شد نادرشاه، اگر که شد شاهنشاه
آخوند شد؛ آخوند خراسانی شد
برچسب:
نویسنده: اشکان موسویپور
با گوش تلاش می کنم دیدن را
با چشم خودم، دروغ نشنیدن را
با عشق و هنر، به دشمن اندیشیدن
با عقل، به دوست عشق ورزیدن را
برچسب:
نویسنده: اشکان موسویپور
برچسب:
نویسنده: اشکان موسویپور
لا مذهب هست، هر کسی شد لا عشق
سوگند که لا اِلهَتَن اِلّا عشق
لا عقلَ بجز خِفَّتَ وَ الگمراهی
لا فَوزَ و لا عزَّتَ اِلّا با عشق
برچسب:
نویسنده: اشکان موسویپور